سيد جعفر سجادى

1277

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

بنا بر اين عقل را قوتى است بر تفكر قبل از آنكه بالفعل انديشهء حاصل شود و همان قدرت بر تفكر عقل را قابل ناميده است و عقل متفكر بالفعل را عقل فاعل ناميده است و مجموع قواى فوق الذكر را نفس نامد . افلاطون در مورد تعريف و شناساندن نفس اصول منطقى را كنار گذارده است و عقايد وى بيشتر بر مبناى تخيلات شاعرانه است او در مورد حركات و افعال انسانى گويد : حركات انسان را سه منشأ است شهوت ، عاطفه ، عقل . مقر شهوت اسفل بطن است و مقر عاطفه قلب است و مقر عقل سر است . و اين قوا در هر انسان موجود است لكن بدرجات مختلف و از مجموع اين سه قوت نفس پديد ميآيد . نفس انسانى مانند نفس عالم علت حركت انسان است از طرفى متصل به مثل و از طرفى ديگر متصل بعالم حس است و آن را دو جزء است يكى جزء اعلى و ارقى ديگر جزء اسفل . جزء اعلى و ارقى را عقل گويند كه مدرك مثل است و بسيط غير مركب است و غير قابل تجزيه است و ابدى است و جزء دوم كه اسفل است لا عاقل است و قابل تجزيه است و فانىشدنى است و آن خود دو جزء دارد يكى جزء وضيع و پست و ديگرى جزء شريف ، جزء شريف ، مبدأ شجاعت حب ، شرف و عواطف است و جزء وضيع مبدأ شهوات بهيميه است . جزء شريف متصل به عقل است و مركز جزء لا عاقل قلب است . انسان را دو نوع عقل است و حيوان را دو نوع عقل حيوان از قسم دوم است و نفس لا عاقل . و نبات را يك قسم است . وى گويد معارف بشرى تنها تذكر است و عبارت از توجه نفس است به آنچه در مثل است . از بررسى كلمات و سخنان افلاطون چنين بدست مىآيد كه عقايد و آراء او در مورد نفس و عقل و مثل همه بر مبناى اصول خطابى و شعرى است و كمتر در آن رعايت اصول منطقى شده است لكن ارسطو مسأله نفس و وجود و مراتب آن را به طرز جالبتر و منطقىترى مورد توجه و بحث قرار داده است وى اولا نفس را صورت ماده و جسد ميداند و مجموع ملكات نفسانى و حواس و غيره را نفس ميداند و براى مدركات حسى كه منشأ معارف بشرى ميباشند درجاتى قائل شده است و چون نفس را عبارت از صورت موجودات ميداند موجودات را طبقه‌بندى كرده و براى هر يك از موجودات نفسى قائل شده است ( نفس نباتى ، حيوانى ، جمادى ) و صورت را در اجسام عضويه متجلىتر و روشن‌تر از صورت اجسام لا عضويه مىداند و نظام داخلى اجسام عضوى را اتم و اكمل از اجسام لا عضوى ميداند و همان تنظيم داخلى اجسام عضوى را روح عضوى ميداند و عقل و نفس را عبارت از تنظيم جسد ميداند و نفس نباتيه را بعد از جمادى و حيه را بعد از نباتى ميداند و آن را نيز داراى درجاتى ميداند كه بعضى ارقى و اعلى از بعضى ديگرند و نخستين وظيفهء نفس اجسام عنصرى تحقق بخشيدن به شخص و نوع خود است كه تغذيه و توليد مثل باشد و